السيد علي الحسيني الميلاني
30
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
جماعتى از اسعد بن روح ، از فاطمه دختر عبداللَّه ، از ابن ريذه ، از سليمان بن احمد ، از ابوخليفه ، از ابووليد طيالسى ، از عبدالحميد بن بهرام ، از شهر [ بن حوشب ] نقل كردند كه امّ سلمه مىگفت : فاطمه عليها السلام صبحگاهان با ظرفى خزيره ( نوعى سوپ ) كه در طبقى حمل مىكرد آمد و آن را در مقابل پيامبر صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم قرار داد . پيامبر به ايشان فرمود : پسر عمويت كجاست ؟ عرضه داشت : او در منزل است . فرمود : او را دعوت كن و دو فرزندم را نيز نزد من بياور . امّ سلمه گويد : حضرت فاطمه عليها السلام هر يك از پسرانش را با يك دست گرفته و با خود مىآورد و على عليه السلام نيز به دنبال ايشان بود تا اينكه بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم وارد شدند . پس پيامبر حسنين عليهما السلام را در آغوش گرفته ، بر روى پاى مبارك خود نشاند . على عليه السلام را نيز در سمت راست و فاطمه عليها السلام را در سمت چپ خود نشانيد . امّ سلمه گويد : من از زير خود عبايى كه به هنگام خواب زيراندازمان بود برداشته و براى خوردن غذاى خزيره پهن ساختم . آن بزرگواران بر روى آن نشسته و از آن غذا مىخوردند و من در آن اتاق نماز مىخواندم كه اين آيه نازل شد : « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » . پيامبر گوشهء عبا را گرفت و ايشان را پوشاند . سپس دست راست خود را از كساء بيرون آورد و به سمت آسمان بالا برد و سپس عرضه داشت : « خداوندا ، اينان اهل بيت و نزديكان خاص من هستند » . امّ سلمه گويد : سرم را داخل بردم و عرض كردم : اى رسول خدا ، آيا من نيز با شما هستم ؟ پيامبر دوبار فرمود : « تو عاقبت به خير هستى » . ترمذى اين حديث را به صورت مختصر روايت كرده است و آن را از طريق ثورى ، از زبيد ، از شهر بن حوشب صحيح دانسته است .